در كشور ما قريب به يكهزار و دويست غار تا به حال شناسايی شده كه شايد در حدود ده درصد، آن هم فقط از نظر ترسيم كروكی درباره ی آنها اقدام شده ولی هيچ گاه از لحاظ باستان شناسی، جغرافيايی، جانورشناسی، آب و هوا و طبيعت و زمين شناسی مورد توجه قرار نگرفته و چه گنج های گرانبها و كم نظيری از هويت ملی ايرانيان و بشر اوليه كه در دل تاريك غارهای كشور پنهان مانده است.
اما سوای از اين ها كه غارها نخستين خانه های انسان ها، به شمار می رفته‌اند، در عهد باستان توسط مهرپرستان، ميتراييان (ميترا يا مهر، از ايزدان مشترك هنديان و ايرانيان آريايی) در تاريكی غارها پس از غروب خورشيد، ضمن قربانی گاو مراسمی مخصوص در غار به مورد اجرا می‌گذارده‌اند، هاشم رضی پژوهشگر معاصر در كتاب دو جلدی مفصل خود، به نام آيين مهر (تاريخ آيين راز آميز ميترايی در شرق و غرب از آغاز تا امروز، از انتشارات بهجت سال 1381، صفحه‌ی 268 جلد اول) چنين نقل نموده است:


«به موجب روايات، تصويری از كشتن گاو به وسيله ی مهر كه در غاری روی داده آگاهی داريم، كشته شدن گاو به دست مهر، مميزه‌ی اساسی اين آيين است و بدون استثنا در تمام مهرابه‌ها، در انتهای آن، نقش كشته شدن گاو به دست مهر، چه به وسيله‌ی نقاشی و چه به وسيله‌ی نقش برجسته و تنديسه وجود داشته است، مهر ناجی مردم بوده، و برای رهايی آنان گاو را می‌كشد و خود با حواريونش به آسمان بالا می‌رود.
به همين جهت مهری دينان يا مهرابه‌ها را در غارهايی طبيعی بر پا می‌كردند، يا برای ساختن مهرابه، غارهای مصنوعی زيرزمينی می‌ساختند و دهانه‌ی اين غارها را به شكل طبيعی در می‌آوردند.»


غارنوردی در كشور ايران، نه با شكل امروزی بی‌سابقه نبوده و شايد يكی از قديم‌ترين سوابق غارپيمايی داستان غار و بهرام ‌گور باشد، غاری كه بهرام‌ گور پادشاه ساسانی به دنبال شكار گور به درونش رفت و ديگر بازنگشت، حكيم نظامی شاعر بلند آوازه، موضوع را اين چنين تصوير نموده است:

 

بود غاری در آن خرابستان

رخنه‌ی ژرف داشت چون چاهی

گور چون شاه را نديد قرار

گور در غار شد روان و دلير

وان وشاقان به پاسداری شاه

نه ره آنكه در خزند به غار

خوشتر از چاه يخ به تابستان

هيچكسرا نه بر درش راهی

آمد از دور و درخزيد به غار

شاه به دنبال او گرفته چون شير

بر در غار كرده منزلگاه

نه سر باز پس شدن به شكار

 

نظامی پس از اشاره به اينكه سران لشكر برای آگاهی از وضع بهرام به جانب غار می شتابند و خدمتگاران و غلامان را مورد مؤاخذه قرار می‌دهند چنين ادامه می‌دهد:

 

زه آه آن طفلكان درد آلود

بانكی آمد كه شاه در غار است

خاصگانی كه اهل كار شدند

چون نديدند شاه را در غار

ديده‌ها را به آب تر كردند

گردی از غار بردميد چون دود

باز گرديد شاه را كار است

شاه جويان درون غار شدند

به در غار صف زدند چون مار

مادر شاه را خبر كردند


از هفت ‌پيكر نظامی چاپ وحيد صفحه‌ی 438 تا 352 لغت‌نامه‌ی دهخدا پاييز سال 1373 صفحه‌ی 14564.
ابواسحاق محمد استخری فارسی نخستين جغرافيانويس دنيای اسلام، متوفی به سال 346 هجری قمری برابر با 957 ميلادی (1047 سال پيش)، از محمد ابن فقيه احمد اصفهانی در مورد بازديد از غاری چنين شرح داده است:


«غاری است به ارجان در كوهی، آبی از آن غار بيرون آيد از سنگ شبيه به عرق و از او موميايی سفيد خيلی خوبی به عمل آيد، و اين غار را دری است از آهن قفل می‌كنند و بعد از قفل با مهر سلطان نيز ممهور می‌نمايند و مستحفظين دارد، روز معينی از سال قاضی و ريش سفيدهای شهر به غار می‌آيند و در حضور آنها در را باز می‌كنند و مردی برهنه داخل می‌شود، هر قدر موميايی جمع شده بر می‌دارد و در شيشه‌يی، مي‌نمايد و آن نهايت صد مثقال يا كمتر است و چون آن مرد بيرون آيد، ثانياً در مقفل و ممهور می‌شود و موميايی مذكور را می‌برند خدمت سلطان، خاصيت اين موميایی جبر عظام منكسره است، كسی كه استخوان او شكسته قدری از آن می‌خورد، در خوردن اول آن استخوان منجبر می‌شود، عقيده‌ی استخری و بشاری اين است كه اين غار در ناحيه‌ی دارابجرد است.»


ناصر خسرو قباديانی شاعر آزاده و سخن سرای بزرگ كه با مسافرتی 18000 كيلومتری، شخصاً كوهنوردی پرقدرت و توانا بوده، متجاوز از نه قرن جلوتر، پس از تبعيد از بلخ به مازندران مهاجرت كرد و سپس از بيم دشمنان به دره‌ی غار آسای يمگان و دامنه‌ی كوه‌های دشوارگذر بدخشان پناه برد، وی در يمگان اغلب خود را در غار مقيم خواند و در تشبيه حال خود به اختفای حضرت پيغمبر در غار حرا چنين سرود:

 

اهل غار پيمبرند همه

چونانكه به غار در، پيمبر

چون ديو ببرد خانمان از من

هر كه با حجت اندرين غارند

من نيز كنون چنان به غارم

به زين به جهان نيافتم غاری


شيخ حسن جوری كه پيروانی بسيار داشت و مورد توجه سربداران خراسان بود در محرم سال 739 هجری، پس از عزيمت به تركستان، از طريق بلخ، هرات، خواف، قهستان و گرگان و مشهد به نيشابور آمد و قريب ده ماه در «غار ابراهيم» و در آن كوه‌ها می‌بود و هر چند روز در مقامی و هر شب جای ديگر به سر می‌برد.
در اين مدت خلقی بسيار، به وی رو كردند كه اكثر به طلب نجات راه آخرت می‌آمدند و از همه طايفه پيش اين ضعيف می‌رسيدند، تا به جايی رسيد كه بعضی از مشايخ و اصحاب اغراض حيلت برانگيختند و افتا كردند كه او سر خروج دارد.
كتاب تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، تأليف نصیرالدين مرعشی با مقدمه‌ی دكتر محمد جواد مشكور، به كوشش محمد حسين تسبيحی انتشارات شرف چاپ سوم سال 1368.