سرپرست و مربی گروه: سرکار خانم وفادارنیا
تاریخ اجرای برنامه: 92/3/14
مدت برنامه: 5 روز
موقعیت برنامه: اصفهان – شهرضا - سمیرم – حنا - کمه – مورک- خفر
نفرات شرکت کننده: آقایان: عباس زاده، امیر صابر، جمال احمدی، مجتبی عباسی، صادق دهناد،
ابراهیم آقایی
خانم ها:
وفادارنیا، حسینی، عاطفه مصدقیان، وحیده مصدقیان،طلوع، هدایتی، صالحی، علی بمان،غلامیان
مشخصات کلی: دنا بلندترین قله رشتهکوههای زاگرس در باختر ایران و در باختر مرکز فلات ایران است.
بلندای این قله ۴۴48 متر است و از 44 قله مرتفع تشکیل شده است و بیش از 60 کیلومتر
طول دارد ، بلندترین قله های این رشته کوه زردکوه(4221متر)،دنا(4448متر) و اشتران
کوه(4250متر) نام دارند. در ۳۵ کیلومتری شمال غربی شهر یاسوج و ۵ کیلومتری منطقه پادنا در استان اصفهان جای
گرفته است. بارش سالانه
در این قله از ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ میلیمتر است. رودهای چندی از آن سرچشمه میگیرند که
نهایتاً با اجتماع آنها سرشاخهٔ اصلی کارون شکل میگیرد.
از میان رودخانههایی که از این قله سرچشمه میگیرند میتوان از بشار،خرسان،ریگان، در منطقه پادنا اصفهان، ماربر در منطقه پادنا اصفهان،میریان،کوه گل،سریس ،تیزاب و دزدکرد در استان فارس نام برد.
مسیر دسترسی: شهرستان سمیرم در 150 کیلومتری جنوب غربی استان اصفهان واقع شده است
که با ورود به شهر کوهستانی
سمیرم، در اولین نگاه خود به جنوب این شهر رشته کوه زیبای دنا را خواهید دید .از
سمیرم به سمت جنوب شرقی شهر ، جاده پادنا را در پیش خواهیم گرفت وبعد از گذشتن از
شهر حنا و عبور از این شهر به ابتدای دو راهی مورک و کمه می رسیم که باید جاده ای
سمت جنوب غربی را در پیش بگیریم وبه طرف روستاهای مورک ،خینه ودرانتها به روستای
سر سبز خفر در دامنه های شمالی قله های قاش مستان ،مورگل ،بیژن 1و2 ،پوتک ولوکوره
می رسیم.

گزارش برنامه:طبق
هماهنگی و اطلاع رسانی سرپرست گروه سرکار خانم وفادارنیا، قرار شد عصر روز سه
شنبه 92/3/14 ساعت 15/30 در ایستگاه راه آهن مشهد حضور بهم
رسانده و با بدرقه گرم خانواده ها ساعت 16/35 سوار قطار شدیم و مشهد را به مقصد
اصفهان ترک کردیم.ظهر روز چهارشنبه یعنی فردای آن روز ساعت 11/50 وارد ایستگاه راه
آهن اصفهان شدیم و بعد از پیاده شدن از قطار به سمت مینی بوسی که از قبل توسط مریم
خانم مهیا شده بود رفتیم.ابتدا مدتی را صرف خرید تنقلات،آب و جابجا کردن وسایل و
کوله پشتی ها کردیم.سپس به سمت شهرستان سمیرم به راه افتادیم.
درساعت 14/45 همان روز و پس از سپری کردن چند ساعتی در
مینی بوس به شهرستان سمیرم رسیدیم.با هماهنگی که از قبل توسط مربی محترم سرکار
خانم وفادار نیا شده بود راهنمای ما در این صعود، جناب آقای آقایی که در سمیرم به ما
ملحق شده و همگی راهی روستای خفر شدیم.در حین راه،آقای آقایی از صعودی که در پیش
داشتیم و همچنین از خصوصیات جغرافیایی آن منطقه توضیحات مختصری دادند.
تقریبا 3ساعت نگذشته بود از حرکتمان به سمت
روستای خفر که به دو راهی کمه- مورک رسیدیم که در ابتدای آن تابلویی با عنوان قلل
مرکزی دنا نصب شده بود و ما را به سمت روستای خفرهدایت می کرد.





وارد آن جاده که شدیم درست روبروی ما قلل زیبا و پرهیبت دنا شامل
مرگل، قاش مستان، بیژن 1و2 خودنمایی می کردند.
ما در تمام آن مسیر چشم از آنها برنداشتیم. ساعت 15/30 به روستای زیبای خفر که تقریبا
محصور در کوهستان و با مردمانی بسیار مهمان نواز و خون گرم بود رسیدیم. در ابتدای
ورود به روستای خفر برای استراحت و تعویض
لباسها وارد حسینیه ای که در آنجا بود شدیم و همچنین به صرف نوشیدنی و تنقلات
مشغول شدیم.

از سمت راست به ترتیب آقایان:جمال احمدی، امیر صابر، صادق دهناد، عباس زاده و خانمها: صالحی، هدایتی، وفادارنیا(سرپرست و مربی گروه)، علی بمان، حسینی، وفادارنیا، غلامیان و خواهران مصدقیان
برای حمل قسمتی از بارها تا جانپناه 2راس الاغ از قبل هماهنگ شده بود.
ساعت 18/45 از روستای خفر به سمت جانپناه به راه افتادیم و بارها هم جلوتر از ما
در حال حمل شدن بودند. تقریبا 2ساعتی را از میان باغات گذشته و بعد وارد مسیری
بکر، کم عرض و شیبدار شدیم.

در تمام
مسیر تا جانپناه دسترسی به آب آشامیدنی بود. کم کم هوا تاریک شده و چند دقیقه ای
را برای استراحت و نوشیدن آب از چشمه ای گوارا صرف کردیم. دوباره به مسیر ادامه داده و در ساعت
حدود 23 در میان تاریکی و انبوه ستارگان به جانپناه که در ارتفاع 3000متری از سطح
دریا بود رسیدیم.(جانپناه در سال 1373 به هزینه کوهنوردی اصفهان ازورق فلز و یک
نیم طبقه چوبی به وسعت حدود 15متر مربع که گنجایش میانگین 10 تا15 نفر را دارد ساخته
شده بود).
بعد از
صرف شام (بعضی ها اشکنه کشک و بعضی ها سوپ) به خاطر اینکه داخل جانپناه تیمی از
قبل در آنجا مستقر شده بود، چادرها را در اطراف جانپناه برپا کرده و شب را در
چادرها و کیسه خواب سپری کردیم.بعضی از
بچه ها هم به گفته خودشان که تا صبح بیدار
و اصلا نخوابیدن و با هم صحبت می کردند.

ساعت 5صبح
در میان سکوت و آرامش بی نظیری که حاکم بود از خواب شیرین بیدار شدیم.بعضی ها مشغول جمع آوری و مرتب کردن وسایل شخصی
خودشان بودند، بعضی ها هم مشغول شستن صورت
در آب سردی که در رودخانه ای که از جلوی جانپناه عبور می کرد بودند. بنابه صلاحدید
مربی سرکار خانم وفادارنیا 5نفر از خانم ها در جانپناه ماندند.


قبل از شروع به حرکت
به سمت قله نرمش کوتاهی توسط مجتبی انجام شد.
خانم وفادارنیا و
جناب آقایی در راس گروه و من(امیر ) به عنوان آخرین نفر و عکاس گروه بودم.

چند دقیقه ای از شروع صعود نگذشته بود که وارد یخچال شدیم.
ابتدا
شیبی ملایم را طی کرده و سپس بعد از یک برآمدگی با شیبی تند و توده عظیمی از برف
روبرو شدیم که واقعا نفس گیر بود و فشار مضاعفی به اعضا می آورد.


امیر آقای صابر از بچه های فعال و پر انرژی گروه
در حین
صعود هر وقت که فرصتی ایجاد می شد جناب آقایی لطف کرده و از تجارب خودشان و کار با
کلنگ یا نکات دیگر که لازم بود ، به بچه ها آموزش می دادند که بسیار آموزنده بود.
تصویر بالا آقای ابراهیم آقایی که راهنمای گروه و از بچه های خوب اصفهان، شهرستان سمیرم بودند


از راست به چپ به ترتیب آقایان عباس زاده،صادق دهناد، مجتبی عباسی و جمال احمدی
حدودا
ساعت 12بود که به خط الراس رسیدیم که سمت
راست آن قله زیبا و پرهیبت مرگل و سمت چپ آن بزرگترین قله دنا یعنی قاش مستان یا
بیژن 3 قرار داشت.

نمایی از قله مرگل که در نزدیکی قله قاش مستان قرار دارد
در حین
صعود، اعضا به دفعات داخل توده های برف فرو رفته و گیر می کردند که با کمک
کلنگ و باتوم می توانستیم به راهمون ادامه
بدیم. تنها قسمت غیر یخچالی مسیر، یک شن
اسکی خیلی کوتاه نزدیک قله بود که بعد از حدود 30دقیقه از آن محل، گروه پایوران در
نهایت انرژی و صلابت در ساعت 15/45 پا به قله 4425 متری قاش مستان گذاشتند.واقعا
تلاش و همت بچه ها قابل توجه ودر خور تقدیر بود.



نمایی زیبا از بالای قله قاش مستان(بیژن 3) بلندترین قله دنا
حدود 1ساعت روی قله
مشغول عکس برداری و صرف تنقلات و نوشیدنی شدیم.ساعت 16/45 از قله به سمت پایین حرکت کردیم و به
لطف وجود یخچالها بیشتر مسیر را بچه ها سر
خوردند و حسابی لذت بردند.


آقا مجتبی در حال سرخردن در ارتفاعات دنا

در نزدیکی جانپناه وقتی داشتیم از یک شیب برفی عبور
میکردیم جناب آقایی پاهایش لغزید و سر خورد، خوشبختانه چون کلنگ داشت تونست خودش
نگه داره، هنوز لحظاتی از این اتفاق خطرناک نگذشته بود که مجتبی هم به دلیل نداشتن
باتوم به سمت جناب آقایی سر خورد و چون به سمتی سر خورد که دقیقا جناب آقایی آنجا
بود،پس از برخورد به جناب آقایی هر دو مسافتی را مجددا به سمت پایین سر خورده و
سپس متوقف شدند که خدا رو شکر اتفاق خاصی برای این دو عزیز نیفتاد.
این هم تصویر مجتبی و جناب آقایی پس از سرخردن از دره خطرناک
ساعت 20 در حالی که همه خوشحال از این صعود
بودند به جانپناه رسیدیم.بعد از رسیدن به
جانپناه به صرف چای که از قبل توسط خانمها آماده شده بود مشغول شدیم، واقعا بعد از
این چنین صعودی چای لذت بخش بود اونم درکنار بهترین دوستان.پس از استراحت و تعریف
ماجراها برای گروه و خوردن شام اون شب رو به صلاحدید سرپرست گروه در جانپناه خوابیدیم. 2نفر هم که
از بچه های مشهد که اومده بودن برای صعود
لطف کردن و به خاطر گروه ما به بیرون از جانپناه خوابیدن و متاسفانه بخاطر باد
شدید چادرشان هم شکست.
وزش باد بسیار شدید بود به طوری که به سختی می شد
در این سرو صدا خوابید ولی من(امیر) و جمال و دایی که در نیم طبقه بالا جانپناه بودیم از شدت خستگی به راحتی
خوابیدیم.
صبح ساعت حدود5 بیدار شدیم و پس از خوردن صبحانه و
گرفتن چند عکس و مرتب کردن وسایل با قله قاش مستان در ساعت 6/50خداحافظی گفته و راهی روستای خفر
شدیم و حدود ساعت 9 به حسینیه خفر رسیدیم.

در مورد این صعود در مقایسه با البرز 2نکته لازم به
ذکر است:
1- اینکه منطقه زاگرس به خاطر قرار گرفتن در عرض
جغرافیایی پایین تر نسبت به البرز ، آب و هوای گرم تری را در تمام فصول سال
داراست.
2- شیب قله قاش مستان نسبت به اکثر قله های منطقه
البرز(البته از مسیرهای متعارف و نرمال مثل دماوند جنوبی، آزادکوه، علم کوه و...) دارای شیبی تندتر است.
با تشکر از دوست عزیزم امیر صابر